به گزارش «
سراج24»، مجله آمریکایی"کامنتری" به قلم جاناتان توبین نوشت: سران اتحادیه اروپا قصد دارند ابتکار عمل جدیدی در مورد مسئله صلح خاورمیانه به کار بگیرند، به همین دلیل گمانهزنیهایی مبنی بر این که اوباما قصد تشدید فشار برای احیای روند صلح خاورمیانه را که در حال احتضار است داشته باشد، افزایش یافته است.
بر اساس گزارش روزنامه یدیعوت آحارانوت، وزرای خارجه فرانسه و انگلیس در حال طراحی نقشهای با همکاری آلمان و اتحادیه اروپا در این زمینه هستند. در واقع اروپاییها با این طرح به نوعی به موضوع آشنای توافق بر اساس مرزهای سال 1967 با جدایی بخشی از بیت المقدس و توافق بر سر تبادل اراضی بین اسرائیل و فلسطینیها بازگشتهاند. این انتظار میرود که طرح اروپاییها شامل جزئیاتی از قبیل درخواست برای توقف کامل ساخت و سازهای اسرائیل در مناطق مختلف فلسطین از جمله آن مناطقی باشد که ممکن است مشمول طرح تبادل اراضی باشند.
حتی این فرضیه که مذاکرات در چارچوب یک کمیته منطقهای انجام خواهد شد که نه تنها اروپاییها، اسرائیلیها و فلسطینیها، بلکه کشورهای دیگر منطقه مانند مصر، اردن و کشورهای حاشیه خلیج فارس در آن حضور داشته باشند، باعث افزایش نگرانیها شده است، وضعیتی که در آن دولت یهودی تحت تسلط دیگران قرار خواهد گرفت و منزوی خواهد شد و در شرایطی قرار خواهد گرفت که دیگر فضایی برای انجام مانورهای دیپلماتیک خود ندارد.
ایالات متحده تنها متغیر واقعی برای فشار آوردن به طرفهای درگیر خاورمیانه به منظور اجرای طرح صلح است. در شرایطی که اروپاییها تا زمان کسب اطمینان از بابت انتخاب مجدد اوباما و برگزاری مراسم تحلیف وی، جلو انداختن اجرای طرح خود را در این زمینه مسکوت گذاشتهاند، این سوال پیش میآید که آیا دولت اوباما از این طرح حمایت خواهد کرد؟ در عین حال ظاهرا از زمانی که دولت اوباما فشارهای خود به اسرائیل در مورد شهرکسازیها، مسئله بیتالمقدس و بحث مرزهای سال 1967 را تشدید کرده است، و از سوی دیگر تلاشهایی از قبیل تقویت نظامی دولت بنیامین نتانیاهو همواره در مسیر مذاکرات انجامشده به رهبری آمریکا انجام شده است، به نظر میرسد این طرح نیز باید علاقه اوباما را به خود جلب کند تا قابل اجرا شود.
به نظر میرسد که دولت اوباما در کنار سایر سیاستهای خارجی خود در مورد خاورمیانه، اکنون نیز آمادگی دارد در این مسیر رهبری پشتپرده را بر عهده داشته باشد و حمایت خود را از ابتکار اتحادیه اروپا اعلام کند، تا از این طریق از سیاستهای مهمی که از گذشته باقی مانده است و بر اساس آن رئیسجمهور آمریکا مسئله اسرائیل-فلسطین را اولویت کاری خود میدانست، دست بکشد.
در صورتی که اوباما تمایل داشته باشد در این مورد در برابر اروپا تسلیم شود، این اقدام گامی خواهد بود که از آن به عنوان تنها گذاشتن اسرائیل از سوی آمریکا تفسیر میشود.
اما در عین حال این مسئله میتواند نشانهای از این نکته باشد که اوباما در نهایت درس مورد نیاز در مورد خاورمیانه را فرا گرفته است. طرح اتحادیه اروپا محکوم به شکست است، درست مانند تمامی طرحهای صلح که در گذشته در خاورمیانه اجرا شده است. شاید اوباما که در چهار سال گذشته در خاورمیانه به شدت تحت فشار قرار گرفته است اکنون ترجیح میدهد وقت و یا مسائل عمده و باارزش سیاست خود را در دوره دوم ریاست جمهوریاش در خاورمیانه هدر ندهد.
طرح اتحادیه اروپا برای خاورمیانه خبر بسیار بدی است، چرا که این طرح به طور واضح به گونهای طراحی نشده است که باعث ایجاد صلح شود و این مسئله باعث شرمساری دولت نتانیاهو خواهد شد. غیرممکن است که هیچ فرد عاقلی این مسئله را بپذیرد که مقامات فلسطین که تاکنون تمامی پیشنهادهای گذشته برای برقراری صلح را رد کردهاند، اکنون پیشنهاد صلحی را بپذیرند که بار دیگر آنان را مجبور به به رسمیت شناختن اسرائیل میکند.
اما در عین حال نکته اصلی اینجاست که این طرح اتحادیه اروپا نتانیاهو را در مسیری وارد میکند که وی مجبور خواهد بود شهرکسازی را در بیتالمقدس و کرانه باختری متوقف کند، بدون این که روند مذاکرات صلح به نتیجه واقعا موثری منجر شود.
علاوه بر این با توجه به این که محمود عباس و اعضای حزب متبوع وی (فتح) این روزها به شدت بر روی مذاکره با حماس برای ایجاد روابط حسنه میان دو طرف تمرکز کردهاند، دلیلی وجود ندارد که باور کنیم عباس انعطافپذیری و یا تمایل مورد نیاز برای مصالحه با اسرائیل را داشته باشد. نشانههای اخیری که از تلاش فتح برای احیای گردانهای الاقصی دیده شده است، و علاقه حماس برای توسعه اهدافش در این زمینه باعث شده است اسرائیل وادار به پذیرش این تفکر شود که به فلسطینیان اجازه دهد تشکیل کشور مستقل خود را در تمام مناطق به جز آنهایی که در غزه و کرانه باختری وجود دارد، پیگیری کنند. این مسئله همچنین باعث شده است به طور نسبی این طرح اتحادیه اروپا در هر بخشی که در آن فلسطینیان نیز نقش دارند، بیش از آن که تلاشی واقعی برای دستیابی به صلح باشد، به نوعی به تلاشی برای از بین بردن نقش اسرائیل در اجلاسهای بینالمللی و انزوای اسرائیل تبدیل شود.
این اقدام نوعی از تفکرات بیمارگونه است که ایالات متحده هرگز نباید در آن سهمی داشته باشد. در واقع اگر اوباما تمایل داشت قدرت رهبری خود را به نمایش بگذارد، باید در مورد اقدام اتحادیه اروپا مبنی بر پافشاری برای حضور در خاورمیانه و گفتن این نکته به مقامات فلسطین که آنان باید به جای منتظر ماندن برای تلاش آمریکا و اروپاییها در زمینه وادار کردن اسرائیل به زانو زدن در برابر طرح صلح، خود باید به مذاکره مستقیم با اسرائیل روی بیاورند، هشدار میداد. تنها راه ایجاد صلح این است که تشکیلات خودگردان صلح با حماس را نپذیرد و به مقامات تلآویو بگوید که برای به رسمیت شناختن اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی و مذاکره در مورد مرزها و دیگر مسائل مورد نظر به منظور پایان دادن همیشگی به تنشهای میان دو طرف تمایل دارد. تا زمانی که این اتفاق رخ دهد، آمریکا باید از پذیرش طرح اتحادیه اروپا و هر طرح دیگری مشابه این که با هدف ایجاد انزوای بیشتر برای اسرائیل و نه برقراری صلح ارائه میشود، اجتناب کند.